مرحله ی دوم پویش کتاب ‌خوانی "یوزکتاب" مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

سلام!

کتاب بزرگ بازم در خدمت شماست!

یه کم تاخیر داشتم ولی به قول مولوی، مهلتي بايست تاخون شيرشد!

قبل از هر چیز، باید به همه‌ی اونایی که تو مرحله‌ی اول تنهام نذاشتن بگم: دمتون گرم!

اسم‌های دوستان خوبی هم که راه پیدا کردن به مرحله‌ی دوم در ادامه به ترتیب حروف الفبا اومده:

1-     اسماء پایدار

2-     مریم جوکاری

3-     محدثه حکیم منش

4-     مریم دهداری

5-     مریم شریفی

6-     سید محمدرضا مظلومی

7-     فاطمه یداللهی

8-     علی یداللهی

حالا دیگه نوبتی هم باشه نوبت مرحله‌ی دوم یوزکتابه!

تو مرحله‌ی دو قراره بریم سراغ رمان!

دو تا رمان در این مرحله برای شما انتخاب کردم، نترسید وقت این مرحله هم زیادتره. شما برای هر رمان دو هفته وقت دارید! دوهفته خداییش خیلیه!

یوزکتاب 2 - *** مهلت ارسال تا بیست و هشتم آذرماه ***

سلام!

بدون مقدمه بریم سراغ دومین رمان!

کم کم داریم به مرحله‌ی نهایی یوزکتاب نزدیک میشیم. پس خوب حواستون رو جمع کنید!

اگه شروع داستان باعث میشه که نتونید اون رو نخونده رها کنید، پایان داستانم باعث میشه نتونید داستان خونده شده رو فراموش کنید! پایان داستان تا مدت‌ها ذهنتون رو مشغول میکنه! مگه نه؟

پس بریم سراغ پایان یه داستان خیلی خوب از یه نویسنده‌ی بزرگ! حسابی بزرگ!

 

نقشه‌ی گنج:

[فرنگیس:] آقای ناظم، خواهشمندم کوتاه کنید. دیگر سؤالی نکنید. من دیگر چیزی ندارم به شما بگویم. تازه هم هیچ چیز به شما نگفته‌ام. آنچه درون مرا می‌کاود و می‌خورد، هنوز هم گفته نشده. اگر من می‌توانستم آنچه را که درون مرا می‌سوزاند بیان کنم، آن وقت شاعر می‌شدم، نویسنده، نقاش و هنرمند بودم و حال نیستم. شما زندگی استاد را از من می‌خواستید، برایتان حکایت کردم. از شما ممنونم که آنقدر حوصله به خرج دادید و داستان شومی را که مربوط به کار شما و علاقه شما به زندگانی استاد نبود، شنیدید. تابلوتان را ببرید! دیگر من به این پرده هیچ علاقه‌ای ندارم. استاد شما اشتباه کرده است. این چشم‌ها مال من نیست!

اینم از پایان رمان! اگه گفتین چه کتابیه؟

گنج:

خب حالا که کتاب رو شناختید، به سوال من باید جواب بدید.

کتابی از داستان زندگی یه نقاش به نام استاد ماکان و فرنگیس و یه تابلوی مرموز نقاشی! به نظر جالب میرسه! مگه نه؟

خب حالا منتظرم که جواباتون رو به این سوال برای من بفرستید:

چرا فرنگیس در جملات پایانی داستان معتقد است که چشم‌هایی که بر روی پرده، نقاشی شده، چشم‌های او نیست؟


●●●●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●●●●

یوزکتاب1 - *** مهلت ارسال پاسخ به اتمام رسیده است***

و اما رمان اول، رمانی از یه نویسنده‌ی زن شیرازی! چه رمانی؟ اینو خودتون باید کشف کنید!

مطمئنا میدونید که چقد شروع یه رمان تو مشتاق کردن شما به خوندن رمان مهمه. شروع رمان مورد نظر رو بخونید تا رمان رو بشناسید. بعدشم یه سوال از همین رمان رو باید جواب بدید! به همین سادگی!

نقشه‌ی گنج:

آن روز، روز عقد كنان دختر حاكم بود. نانواها با هم شور كرده بودند و نان سنگكي پخته بودند كه نظيرش را تا آن وقت هيچ كس نديده بود. مهمان‌ها دسته‌دسته به اتاق عقدكنان مي‌آمدند و نان را تماشا مي‌كردند. خانم زهرا و يوسف خان هم نان را از نزديك ديدند. يوسف تا چشمش به نان افتاد گفت: "گوساله‌ها، چطور دست ميرغضبشان را مي‌بوسند! چه نعمتي حرام شده و آن هم در چه موقعي..." مهمان‌هايي كه نزديك زن و شوهر بودند و شنيدند يوسف چه گفت اول از كنارشان عقب نشستند و بعد از اتاق عقدكنان بيرون رفتند. زري تحسينش را فروخورد، دست يوسف را گرفت و با چشم‌هايش التماس كرد و گفت: "ترا خدا يك امشب بگذار ته دلم از حرف‌هايت نلرزد." و يوسف به روي زنش خنديد. هميشه سعي مي‌كرد به روي زنش بخندد...

اینم از شروع رمان! اگه گفتین چه کتابیه؟

گنج:

خب حالا که کتاب رو شناختید به سوال من باید جواب بدید.

شخصیت اصلی این داستان یعنی خانم زهرا یا همون زری یه شخصیت پویاست.

شخصیت پویا یعنی چی؟

یعنی شخصیتی که ویژگی‌ها و طرز تفکرش تو پایان داستان با توجه به حوادثی که پیش میاد، نسبت به آغاز داستان تغییر میکنه.

خب حالا منتظرم که جواباتون رو به این سوال برای من بفرستید:

چه تغییر و تحولی در شخصیت زری در پایان داستان رخ میده؟

●●●●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●●●●


●●●●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●●●●